هرگز فراموش نکرده و نخواهم کرد آن عصر باجگاه و خوابگاه باصفای دانشکده کشاورزی

 شیراز  رو تو دانشجوی مهندسی ابیاری بودی و من که برای دیدن دوستم آمده بودم به

 اشتباه در اتاق شمارو زدم یک چای تازه دمو  برخورد خوش و صفای گفتار ولی نه آنچه مرا در

 افسون گفتارت برده اینها نبود جمله ای بود که به من هدیه دادی:

تو از من پرسیدی بهترین هدیه ای که یک فرزند می تواند به پدر و مادر بدهد چیست؟

پاسخهای من قانعت نکرد و البته حق با تو بود با آن پاسخ زیبایت: بهترین هدیه فرزند به پدر و

 مادر همانا تفویض فرزند بر والدینه یعنی اجازه به والدین تا به فرزندان خود محبت قلبی خود را

 ابراز کنند. گاهی پدر (آمرزیده) مرا در آغوش گرفته رها نمیکرد و من با بی حوصلگی از آغوش

 او خود را خارج می کردم و دریغا که چه بچگی کردم در درک این موضوع.محبتی آسمانیست

 پدر و مادر را حس در آغوش بودن فرزند.درود بر تو دوست من که نامت را فراموش کردم و

 دریغ بر درک من که به موقع درک نکرد.

اکنون وقتی نیکانم را به آغوش می گیرم همیشه به یاد سخنت میافتم آری چه عیاری دارد

 این لذت.