آنجا که درخت بید به آب میرسد یک بچه قورباغه و یک کرم کوچولو همدیگر را دیدند. آنها توی چشم هم نگاه کردند و عاشق هم شدند.کرم رنگین کمان زیبای قورباغه شد و بچه قورباغه مروارید سیاه و درخشان کرم .بچه قورباغه گفت : من عاشق سر تا پای تو هستم.کرم گفت من هم عاشق سر تا پای تو هستم قول بده هیچ وقت تغییر نکنی بچه قورباغه گفت: قول می دهم.
ولی بچه قورباغه نتوانست سر قول خود بماند و تغییر کرد درست مثل هوا که تغییر می کند.روز بعد که آنها همدیگر را دیدند بچه قورباغه دو تا پا درآورده بود.کرم کوچولوگفت:تو زیر قولت زدی . بچه قورباغه التماس کرد منو ببخش باور کن دست خودم نبود من این پاها رو نمی خوام من فقط رنگین کمان زیبای خودمو می خوام.قول بده دیگه تغییر نکنی.
بچه قورباغه گفت: قول میدم.ولی مثل عوض شدن فصلها دفعه بعد که آندو همدیگر رو دیدند بچه قورباغه دو تا دست هم در آورده بود.کرم بازم گریه کرد و گفت: این دفعه دوم است که زیر قولت میزنی.بچه قورباغه باز هم التماس کرد وگفت دست خودم نبود من این دستها رو نمی خوام من فقط رنگین کمان خودمومیخوام.کرم گفت:من هم مروارید سیاهمو می خوام.این آخرین باریست که می بخشمت.ولی بچه قورباغه نتونست سر قولش بمونه چون باز هم تغییر کرد و دفعه بعد که آنها همدیگر رو دیدند بچه قورباغه دم نداشت.. کرم گفت: تو سه بار زیر قولت زدی و حالا دیگه دل مرا هم شکستی. بچه قورباغه گفت: ولی تو رنگین کمان زیبای من هستی کرم گفت:آره ولی تو دیگه مروارید درخشان من نیستی!
کرم از شاخه بید بالا رفت و آنقدر به حال خود گریست که خوابش برد.یک شب گرم و مهتابی کرم از خواب بیدار شد آسمان عوض شده بود درختها عوض شده بودند و همه چیز عوض شده بودند.اما علاقه او به بچه قورباغه تغییر نکرده بود .با این که بچه قورباغه زیر قولش زده بود اما او تصمیم گرفت او را ببخشد بالهایش را خشک کرد بال بال زد و پایین رفت تا بچه قورباغه را پیدا کند.
آنجا که درخت بید به آب میرسد قورباغه روی برگ سوسن نشسته بود.پروانه گفت:ببخشید شما مروارید سیاه........ ولی قبل از آنکه سوال خود را تمام کند قورباغه جستی زد و پروانه را بلعید.و حالا قورباغه آنجا زیر درخت بید نشسته ومنتظر رنگین کمانیست که مدتهاست برای دیدنش بی تابی می کند.